نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۳۳ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

بوستان باغ بهشتست و عیان می بینم

نیستم آدم اگر بیتو در او بنشینم

هیچ دانی زچه از کف ننهم جام شراب

زآنکه عکس رخ دلدار در آن می بینم

بگذر از سرخی رنگ که چو لاله در باغ

داغ دار است دل و چهره زخون رنگینم

شست و شوئی کنم از آب در میخانه

تا شوم پاک مگر پاکدلی بگزینم

دامن از گرد تعلق بفشانم چون سرو

شوم آزاده و دامن زجهان برچینم

بر تو تنگ است جهان لیک بدل جلوه گری

تا چه وسعت بود آیا بدل مسکینم

بسکه آشفته حدیث از خم زلف تو نوشت

نافه ریزد چو غزال از قلم مشکینم

ید و بیضا کند از مدح یدالله چو کلیم

معجز آمیز بود خامه سحر آگینم

شکوه از مدعیان جز بر داور نبرم

تا کشد تیغ دو سر را و بخواهد کینم

گفته بودم بتفاخر سگ کوی علیم

فخر اینست اگر چند که کمتر زینم

رند و میخواره و قلاشم و آشفته شهر

لیک جز مدحت حیدر نبود آئینم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر که به موضوعات عشق و عرفان می‌پردازد، توصیف‌هایی از زیبایی‌ها و احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق و عالم هستی را در بر دارد. شاعر در بوستانی دلپذیر به تصویر کشیده می‌شود که در آن عشق را در جام شراب می‌بیند و با آن حس شادی و زیبایی را تجربه می‌کند. شاعر ناراحتی و رنج دل را با رنگ سرخ لاله‌ها مقایسه می‌کند و در پی پاکی دل و رهایی از تعلقات دنیوی است. او در تلاش است تا در بی‌کرانی عشق به معشوق خویش، خود را آزاد کند و از دنیا بگذرد. همچنین، شاعر از زیبایی‌های معشوق و تاثیر زلف او بر دل و جانش سخن می‌گوید و در انتها به فخر و افتخار در مسیر عشق و معرفت اشاره می‌کند، به ویژه نسبت به علی (ع)، نشان می‌دهد که اصلی‌ترین اعتقاد و افتخار او در زندگی، عشق به اهل بیت و معصومین است.