شمارهٔ ۸۲۹ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
من به بیداری شبهای غمت معروفم
به صِفات سگ کویت صنما موصوفم
نیست محرومتر از وصل تو کس چون من زار
گرچه در عشق تو اندر همهجا معروفم
به امیدی که دم قتل ببینم رویت
جان به کف منتظر از کشتن خود مشعوفم
تا که عکس تو به بتخانه آذر افتاد
از حرم شوق تو کرده است عنان معطوفم
گفتم آشفته برو از خم زلفش بیرون
گفت حاشا که گذارم وطن مألوفم
من که وقف است زبانم به مدیح حیدر
حاش لله که کس این کار کند موقوفم
یار در پرده و ساقی بده آن جام صفا
شاید از لطف تو این پرده شود مکشوفم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به غم و درد ناشی از دوری معشوق اشاره دارد. شاعر خود را به بیداری شبهای پر غم معروف میداند و به وصف وفاداری و دلبستگیاش به معشوق میپردازد. او احساس میکند که در عشق معشوقش هیچکس به اندازه او محروم و زار نیست. شاعر امید دارد که لحظهای به دیدار معشوق برسد و برای این دیدار جان خود را در کف دست دارد. همچنین به تصویر معشوق و شوقش به او اشاره میکند و بیان میکند که در تلاش است تا از زلف معشوق دور شود، اما نمیتواند. او به عشق و ارادتش به حیدر (علی) نیز اشاره میکند و در پایان میخواهد که یار و ساقی جامی به او بدهند تا شاید بتواند پرده از رازهای عشقش بردارد.