شمارهٔ ۸۳۱ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
منکه در دشت جنون پیشرو مجنونم
شاید ار لیلی ایام شود مفتونم
یار لب بر لب من دارد و مست از می غیر
خون بدل جان بلب از آن دو لب میگونم
غرقه بحر خودی شد تن من نوح کجاست
تا از این ورطه مگر رخت کشد بیرونم
شایدم کس نستاند زگرو تا صف حشر
منکه خود در عوض خرقه بمی مرهونم
گفتم ای عشق گرامی ملکی یا انسان
گفت از دایره کون و مکان بیرونم
چنگ بر دامن حیدر زده آشفته بجد
تا رهائی دهد از منت دهر دونم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر حالتی از عشق و جنون است. شاعر خود را در دشت جنون و در پی لیلی میبیند و از دلتنگی و شوق میگوید. او احساس میکند که وجودش غرق در خودی شده و به دنبال نجات و رهایی است. عشق را فراتر از دنیا و مکان معرفی میکند و نشان میدهد که در این مسیر با مشکلاتی روبرو شده است. همچنین او با درک عمق این احساسات، به حیدر (علی) پناه میبرد تا از رنجهای زندگی آزاد شود. در کل، شعر به جستجوی عشق و رهایی از قید و بندهای زندگی اشاره دارد.