شمارهٔ ۸۳۴ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
زتو چون خبر بگیرم که زخود خبر ندارم
بکه بنگرم که جز تو بکسی نظر ندارم
بشب فراق چون شمع که بسوزد اشتیاقم
چکنم بشام وصلت که زخود خبر ندارم
من از این شکردهنان همه عمر صبر کردم
زدرخت صبر زین بس طمع شکر ندارم
ثمروفا و مهر است که بباغ عشق آن گل
منم آن نهال بی بر که جز این ثمر ندارم
همه جای رانده گشتم چه زکعبه چه خرابات
تو از این درم چه رانی که در دگر ندارم
بهوای پرفشانی بقفس زجای جستم
خبرم نبود از خویش که بال و پر ندارم
همه تن شدم چو آتش زشرار عشق اما
بتو سنگدل خدا را چکنم اثر ندارم
منم و دو دیده دل بمصاف ترک چشمت
زبرای تیر مژگان بجز این سپر ندارم
تو بمصر حسن یوسف من و عشق پیر کنعان
نتوانم اینکه گویم که غم پسر ندارم
به علی بریم آشفته شکایت از اعادی
که جز او بهر دو عالم شه دادگر ندارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از حالتی عمیق از عشق و اندوه سخن میگوید. او در ابیات خود از ناتوانی در درک و احساس خود به دلیل غم فراق محبوب سخن میگوید و میگوید که جز عشق او به کسی نظر ندارم. شاعر از صبر خود در برابر این عشق و انتظار برای وصال یاد میکند و از تنهایی و بیپناهیاش در این دنیا شکایت میکند. او خود را مانند شمعی میداند که در شب فراق میسوزد و نمیتواند از احساساتش فرار کند. همه مکانها را جستجو کرده ولی هیچ پناهی جز عشق محبوب ندارد. شعر به غم و سختی ناشی از این عشق عمیق و ناامیدی از قطع ارتباط با محبوب اشاره دارد.