شمارهٔ ۸۸۹ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
با کثرت رقیب کنم خلوت انجمن
تا با زبان دل بتو گویم دمی سخن
روئین تنان که از اثر زخم سالمند
دارند بیم از مژه ی یار سیمتن
وران دشت عشق همه پیل افکنند
آهوی این دیار کشند شیر در رسن
صرصر بود مسخر پشه در این هوا
برقست هارب از خس و از خار انجمن
من رشک میبرم که صبا داشت تو بتو
یعقوب زنده گشت از آن بوی پیرهن
لیلی عبث مخواه تو مجنون ازین حشم
سلمی مجوی بیهده در ربع و بر دمن
همخانه با تو لیلی و تو کو بکو دوان
تو در سفر بغربت و او با تو در وطن
کی چشم نور خویش شناسد بمرتبت
یا تن تمیز روح کجا داده در بدن
بلبل ترانه سنج بگلهای بوستان
آشفته بذله گوی حسین آمد و حسن
تا پرده برگرفته ای ایشاخ گل بباغ
گلشن تمام چشم شد از شاخ نسترن
یار نبی زطلعت او بود بیخبر
نادیده اش اویس صفت گفت درین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از تنهایی و کثرت رقیبان در عشق صحبت میکند. او با زبان دلش میخواهد از عشقش بگوید و اشاره میکند که حتی قویترینها از زیبایی یار میترسند. عشق به شکلی است که حتی قویترها نیز آسیبپذیرند. شاعر به زیبایی و جذابیت عشق اشاره میکند و از درد عشق مینالد. همچنین به داستانهای عاشقانه همچون لیلی و مجنون و یعقوب و یوسف اشاره میکند و نشان میدهد که عشق واقعی در دوری و فراق نیز وجود دارد. در نهایت، او به زیبایی و صفات یار میاندیشد و از عشق نادیدهای که ممکن است وجود داشته باشد، صحبت میکند.