نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۹۱ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

دعوی عشق میکنم کذب شده دعای من

رفتی و مانده ام بجا وای من و وفای من

تنگ شده است عیش دل بیگل گلستان دل

رفت بهار و شد خزان تا چه کند خدای من

چون جرسم بغلغله طی نشده چه مرحله

باد صبا بقافله خیز و ببر دعای من

مردم دیده خون شوی وز نظرم برون شوی

تا نه کنی به پیش کس فاش تو ماجرای من

آه سحرگهی بود محرم ماه خرگهی

نامه دل باو رسان قاصد بادپای من

دم زنوا فروهلد برقش از درون جهد

گر بشبی در انجمن نی شنود نوای من

در غم عاشقی زدل خواست گواه مدعی

چهره و اشک و آه من شاهد مدعای من

وه که خلیل کی کند بابت بتکده چنین

کان بت پارسی کند با دل پارسای من

آشفته جز از علی بیم و امید خود نبر

کاز تو بود بهر دو سر خوف من و رجای من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از درد و ناامیدی عاشقانه سخن می‌گوید. شاعر از جدایی محبوب و عاطفه‌ی ناگوار خود می‌نالد. او به خلاء عاطفی و سریع تغییر حال از بهار به خزان اشاره دارد. شاعر دعا می‌کند که باد صبا نامه‌اش را به محبوب برساند و از او خواهش می‌کند که ماجرای عاشقانه‌اش را فاش نکند. او با اشاره به وجود غم و اندوه در دلش، به اشک‌ها و ناله‌هایش به عنوان شهادت بر عشقش اشاره می‌کند و در پایان به امید و بیم ناشی از عشق اشاره دارد. این شعر عاطفی، عمیق‌ترین احساسات انسانی را در قالب عشق و ناکامی به تصویر می‌کشد.