نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۹۰ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

صرف خیال دوست شد منصب و جاه و مال من

کرد کمال من فلک از چه سبب وبال من

غنج دلال و عشوه ات ناز تو و کرشمه ات

گشت نصیب این و آن وای من و خیال من

آه که کرد مدعی وه که نکردم دلبرم

شرم زآب دیده دیده و رحم بر انفعال من

گر تو بمحمل اندری من دومت چو سگ زپی

قافله جمله غافلند از من و اتصال من

خون جگر بخورد او دادم و پروریدمش

چید رقیب عاقبت میوه زنونهال من

خیزم و افتمت زپی ایمه کاروان من

گر نگری به باز پس گریه کنی بحال من

یا که به پیچ مرحله یا برسان بقافله

چون شود از خدای را رد نکنی سئوال من

آشفته من کبوترم بر درو بام حیدرم

وه که زسنگ حادثه چرخ شکسته بال من

طوف کنم به بتکده درد کشم به میکده

خضر بگو که جرعه‌ای نوش کن از زلال من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات از درد عشق و حسرت‌هایی که بر دل او نشسته سخن می‌گوید. او به نداشته‌هایش اشاره کرده و از مقام و مال و جاه به عنوان خیال‌هایی که برایش مانده یاد می‌کند. عشق و جذبه محبوب او را بسیار تحت تأثیر قرار داده و او را دچار ناامیدی کرده است. شاعر از احساسات خود که به خاطر جدایی و بی‌توجهی محبوبش به وی دست داده، می‌نالد و در انتظار وصالی دوباره است. همچنین، او به سختی‌های زندگی و حادثه‌هایی که به او آسیب رسانده اشاره می‌کند و از چشمه معرفتی می‌خواهد تا مرهمی برای دردهایش باشد. در کل، این اشعار بیانگر عمق احساسات عاشقانه و رنج‌های ناشی از آن است.