شمارهٔ ۹۰۰ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
رقیب کرده به باغ تو عزم گردیدن
بود نظاره گلچین برای گلچیدن
میان بلبل و گلچین از آن بود غوغا
که این به غارت و او از برای گل دیدن
اگر چه گفت سخن چین حدیثی از دهنت
ولی به هیچ نباید ز دوست رنجیدن
رسید موکب سلطان عشق عقل بنه
بساط کهنه بباید ز خانه برچیدن
جناب عشق بلند است ای حکیم برو
کجا به وهم توان این قیاس سنجیدن
به غیر خار نیاید به زیر پهلویم
روم به بستر چون بی تو بهر خسبیدن
ز دام تو نتواند گریخت آشفته
که مرغ بسته نیارد ز جای جنبیدن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل به مسائلی چون عشق و زیبایی میپردازد. او از رقیبی سخن میگوید که به باغ معشوق آمده و در آنجا شاهد گلچینی است. در این میان، بلبل و گلچین بر سر زیبایی و عشق با یکدیگر درگیرند. شاعر تأکید میکند که نباید از دوست رنجید و عقل را باید کنار گذاشت تا به عشق پرداخت. او احساس میکند که در غیاب محبوب، تنها به خارها مینشیند و نمیتواند از دام عشق فرار کند، چرا که عشق او را به شدت در بند کرده است. این غزل به زیبایی و عمق احساسات عاشقانه اشاره دارد و احساس وابستگی و عدم توانایی در جدایی از معشوق را به تصویر میکشد.