نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۰۳ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

بخرند ناز معشوق به جان نیازمندان

به مژه چو شمع گریان و به لب چو صبح خندان

نظری که وقف باشد بنگاه جادوی تو

برود زره ازین پس بفسون چشم بندان

نکنی بعاشقی عیب گرش قدم بلغزد

که بعقل استوار است قرار هوشمندان

تو چه شاهدی خدا را که دمی برقص آری

همه زاهدان و مستان همه عابدان و رندان

بسیاه چال هجران همه شب بود زلیخا

نه که یوسف است تنها بمیان و بند و زندان

چو تو دلپسند آئی چه غم از جفای دشمن

که بجان و دل پسندیم ستم زناپسندان

اگر از حدیث مجنون سخنی کند محدث

بگزند دست حیرت همه عاقلان بدندان

بلباس زرق آشفته مرو ببزم مستان

که تو گرگی و نشائی بلباس گوسفندان

تو مگر به جد درآیی به پناه آل طه

که همه جهان بگریند و تویی به ذوق خندان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به وصف زیبایی و جذابیت معشوق می‌پردازد و عشق و نیازمندی عاشق را بیان می‌کند. شاعر به معشوقش می‌گوید که راز زیبایی او بر دل‌ها تأثیر می‌گذارد و حتی اگر عاشقی در عشقش لغزشی کند، نباید او را سرزنش کرد. معشوق با تأثیرگذاری‌اش بر دنیای زاهدان و مستان، باعث می‌شود که عشق و شوق در دل‌ها بیداد کند. نویسنده همچنین به تنهایی یوسف و درد هجران زلیخا اشاره کرده و می‌گوید که با حضور معشوق، هیچ غمی از جفای دشمنان احساس نمی‌شود. در پایان، از زیبایی معشوق می‌گوید و اینکه اگر او در بین مردم ظاهر شود، همه غم‌ها را فراموش کرده و به شوق و شادی می‌پردازند.