شمارهٔ ۹۲۱ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
پیران ز چاره عاجز در کار این جوانان
کاینان به سحر و اعجاز گشتند درس خوانان
بیمهر ساقی ما جز خون نکرد در جام
شرب مدام اینست در بزم مهربانان
بانی بگوی نائی اسرار دل کماهی
کس راز دل نپوشد از خیل رازدانان
چون نیست قدرت آن کایم در آستانت
چون سگ بلا به افتم در پای پاسبانان
پیمانه چشمکانت عالم به غمزه بگرفت
لشکرشکن که دیده اینگونه ناتوانان
هستند پاسبانان در میکده که دیدم
گشتند آسمان سای این سر بر آستانان
در حلقهای رسیدم آشفته دوش در سیر
مشغول ذکر دیدم فوجی ز بیزبانان
آنان همه قلندر آن ذکر نام حیدر
جمله ز جان گذشته مشغول یاد جانان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به ناامیدی و بلاتکلیفی خود در مواجهه با جوانان و علم آنان اشاره میکند. او از بیمحبتی ساقی سخن میگوید و تنها نوشیدن خون را در زندگی میبیند. او از قدرت و نفوذی که در درگاه محبوبش ندارد، نگران است و خود را مانند سگی در برابر نگهبانان میبیند. شاعر به زیبایی چشم محبوب اشاره میکند که عالم را با غمزههایش تحت تأثیر قرار داده. در آخر به جمعی اشاره میکند که در میکده مشغول ذکر و یاد جانان هستند و خود را به یاد حضرت علی (ع) میسپارند.