نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۳۰ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

شاهی طلبی خود بدر عشق گدا کن

چون شمع در این مرحله ترک سر و پا کن

دردی که بدرمانش درمانده فلاطون

از بوسه ساقی و لب جام دوا کن

بنمای هلال خم ابرو همه روی

زین جلوه تو خورشید و مه انگشت نما کن

بخرام بباغ ای گل و بر جا بنشان سرو

چون غنچه تبسم کن و گل جامه قبا کن

در عرصه محشر که شهیدان تو جمعند

بر جای دیت گوشه چشمی سوی ما کن

ای خازن جنت بعمل خانه فروشی

در بر رخ ما باز تو از بهر خدا کن

گویند گر آشفته بود رند و گنه کار

بر ما تو نظر نه به رخ آل عبا کن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دعوت به عشق و زیبایی دارد و به طور ضمنی به ترک خودخواهی و غفلت از عشق و زیبایی‌های زندگی اشاره می‌کند. شاعر از محبوبش می‌خواهد که مانند شمعی در عشق بسوزد و از تمام زوایای زیبایی‌اش پرده بردارد. او در مورد دردهایی که فلسفه نمی‌تواند درمان کند، به بوسه ساقی و لب جام اشاره می‌کند. سپس به توصیف زیبایی‌های محبوب پرداخته و او را با گل و سرو مقایسه می‌کند و می‌خواهد که در روز محشر، نگاهی به عاشقان بیاندازد. در نهایت، شاعر از محبوب می‌خواهد که به او نظر کند، حتی اگر در دنیای آشفته و گناهکار زندگی می‌کند. این اشعار به نوعی دعوت به رهایی از قید و بندهای دنیوی و توجه به معنای واقعی عشق و زیبایی است.