شمارهٔ ۹۳۲ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
نه همین مهر تو آمیخت به آب و گل من
که مخمر شده ز آغاز ز مهرت دل من
دل من مشکل من بود همانا به جهان
تا نشد خون دل من حل نشد این مشکل من
تو بدل اندری و دل همه جا در پی تست
چند غفلت کند از خویش دل غافل من
بهر دستان تو آریم بهر دستان چون
ناخن از خون کسان رنگ مکن قاتل من
دوش عشق تو ندا داد بآواز بلند
منم آن دجله که شد بهر فنا ساحل من
تخمها کشته حریفان و درودند بکام
تخم ناکشته خدا را چه بود حاصل من
ندهم دامنت از دست من ای دست خدا
گر تو گوئی برو آشفته نه ای قابل من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلبستگی عمیق شاعر به محبوبش است. شاعر بیان میکند که وجود محبوبش در زندگیاش چقدر تأثیرگذار بوده و چگونه قلبش به خاطر عشق او دچار مشکلاتی شده است. او از شوق و دلتنگی خود میگوید و احساس میکند که تنها عشق محبوب میتواند مشکلاتش را حل کند. همچنین، شاعر به این نکته اشاره دارد که در پی محبوبش در هر لحظهای است و همواره به یاد اوست. در پایان، او به محبوبش میگوید که اگرچه در چنگش است، اما هیچگاه نمیگذارد این عشق و دلبستگی از دست برود.