شمارهٔ ۹۳۶ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
بلبل خوش نوا بکش نغمه زصوت خار کن
گل چو صلای وصل زد نوبت خوشدلی بزن
مطرب بزم عاشقان پرده عشق ساز کن
ساقی بزم می بده ریشه غم زدل بکن
شاهد پارسی بچم مست شو و قدح بده
نقل و میم بیارهان زآن لب لعل و زآن دهن
مرده دلی چو زاهدان چند زغم فسرده ای
راح مسیح دم بکش زنده شو و بدر کفن
راح سبک بیارهی رطل گران بگیر هان
تا همه جان جان شوی چند کشی تو بار تن
بوسه بده تو پی زپی تلخی هجر تا بکی
زآنکه بکنج آن لبان شهد نهفتی و لبن
خیز بیا بسر مرا تنگ بکش ببر مرا
تا که دو تن یکی شود هر دو درون پیرهن
من زسماع چنگ و نی رقص کنان چو صوفیان
تا که برقص آورم شاهد و شمع انجمن
از در آشتی درآ عهد مؤالفت بپا
دولت حسن باشدت خلق نکو کن و حسن
آشفته قصه ای بگو آن خم زلف مشکبو
تا که زگفته ات برد نافه صبا سوی ختن
مدح شه جهان بگو زآن شه راستان بگو
مهدی صاحب الزمان آنشه عصر و الزمن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از بلبل میخواهد که نغمهای زیبا سر دهد تا فضای دلنشینی ایجاد کند. او به عشق و خوشدلی اشاره میکند و از مطرب میخواهد که ساز عشق را بنوازد و ساقی را فرا میخواند تا غمها را از دل دور کند. شاعر به معشوقه خود، که زیباییهایش را توصیف میکند، میگوید که مست شود و از شراب بنوشد. او همچنین به حالت دلزدگی و زهد اشاره میکند و از فرشتگان میخواهد که او را زنده کنند. در نهایت، او از عشق و دوستی، مجلس شاد بین عاشقان و مدح مهدی صاحب الزمان را میخواهد تا به زیباییها و نیکیها در جهان اشاره شود.