شمارهٔ ۹۵۹ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
کمانی سخت تر نبود زابرو
مگرد ای دل پی پیکان زهر مو
ززلفش دل نگیری بهر کعبه
نتابی ره سوی خورشید از ابرو
که خورشید است کاو دارد نه صورت
که کعبه است آنکه او دارد نه گیسو
کبوتروار دل آمد به پرواز
که بر خورشید او پر زد پرستو
فریب او مخور پنجه میفکن
که سیمین ساعد است و سخت بازو
همانا در تمام مصر جان نیست
که با زر گشت یوسف هم ترازو
بخاک کوی تو یارب چه بو بود
که آنجا ناف میمالند آهو
بیارد بوسه ای گر زآن لب لعل
زبحرین مژه ریزیم لؤلو
مجاور زلف و خالت بر جمالند
کز آتش ناگزیر افتاده هندو
غریق عشق را طوفان نباشد
که دارد هفت دریا تا بزانو
سکندروار تیغ ابروانش
مرا دادار صفت بشکافت پهلو
بهشت عارضت را جادوانند
ببابل سحر گر میکرد جادو
ندیده شاهد ما خاص یا عام
چرا غوغای او باشد بهر کو
اگر مهر علی یارب گناهست
ببخش آشفته کش ذنبی است معفو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت محبوبترین معشوق و عشق اشاره دارد. شاعر در توصیف محبوب خود به ویژگیهای ظاهری و معنوی او میپردازد و با تمثیلهای مختلف، عشق و زیبایی را به تصویر میکشد. او از مقایسهی محبوب با خورشید و کعبه استفاده میکند تا نشان دهد که عشق به او مانند عشق به چیزهای مقدس و ارزشمند است. شاعر از دلخوشیها و دردهای عاشقانه صحبت میکند و به دعا و درخواست بخشش برای عشقهای گناهکار اشاره میکند. در نهایت، عشق و زیبایی به عنوان مفاهیم بیپایان و عمیق در زندگی انسانی مطرح میشود.