شمارهٔ ۹۶۶ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
شور جنونم میکشد زنجیر کو زنجیر کو
بیچاره ام ای دوستان تدبیر کو تدبیر کو
از بهر قتل عاشقان بنمای تیغ ابروان
افکنده ام از جان سپر شمشیر کو شمشیر کو
نه هر شبی میسوخت نه پرده افلاک را
ای آه آتشبار من تأثیر کو تأثیر کو
غازی چو یکتن میکشد تکبیر از دل میکشد
تو صد هزاران کشته ای تکبیر کو تکبیر کو
گفتی بکفر زلف من اسلام خود را کن بدل
زنار بستم بر میان تکفیر کو تکفیر کو
تا بلکه نخجیرم کند زلفت فکنده دامها
تا در کمندت اوفتد نخجیر کو نخجیر کو
من می شنیدم کز وفا تعمیر دلها میکنی
بهر دل ویران من تعمیر کو تعمیر کو
در خواب زلف آنصم در دست بودی تا سحر
آشفته خواب دوش را تعبیر کو تعبیر کو
خواهم زمدح مرتضی گویم حدیثی جان فزا
من الکنم در این نوا تقریر کو تقریر کو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عشق و دلتنگی خود میپردازد و به شدت از زنجیرهایی که او را به عشق محدود کردهاند، رنج میکشد. او از دوستانش میخواهد که تدبیر کنند و راهی برای فرار از این زنجیرها پیدا کنند. او به معشوقهاش اشاره میکند و خواستار نشان دادن آثار زیبایی و تاثیرات عشق میشود. همچنین به قدرت و عظمت عشق اشاره کرده و از دیگران میخواهد که فریاد تکبیر برآورند. شاعر در نهایت به وفا و تعمیر دلها اشاره میکند و در نهایت میخواهد که درباره مرتضی (علی) به ثنا و مدح بپردازد. به طور کلی، شعر بیانگر حالتهای عاشقانه و درونی شاعر است و او را در جستجوی درک و ابراز عشقش نشان میدهد.