نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۷۲ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دارد قرابتی دل من با دهان تو

دارد شباهتی تن من با میان تو

گویی که این دو بده یکی نقطه از ازل

یک نیمه شد دل من و نیمی دهان تو

و آندم که نقشبند قدر جسم من کشید

گوئی که چشم داشت بموی میان تو

وقتی کمر ببستی و گفتی حکایتی

ورنه خبر که داشت زسر نهان تو

با ابروی کمانکش تو قوتم نماند

رستم کجا کشیده بقوت کمان تو

عالم فروگرفته و بیرون زعالمی

ای بی نشان زکه جویم نشان تو

با آنکه کس زسر دهانت نشان نیافت

آیا که ساخت این سخنان از زبان تو

بی جان تو مباد جهان را بجسم و جان

زیرا که زنده اند جهانی بجان تو

طوبی و سرو و سد ره ندارند جلوه ای

در آن چمن که سر بکشد ارغوان تو

آشفته گر مسافر کعبه شدی منال

کردند خار راه حرم پرنیان تو

مقصود تو نه کعبه خانه خدای اوست

باشد حرم بسایه پیر مغان تو

از هول حشر ایمن و آسوده خوش بخواب

خاک نجف شد است چو دارالامان تو

ای دست حق مرا گنه از حد بدر بود

تو غیرت الله و منم اندر ضمان تو

تو یکه تاز عرصه حشر و من آن غبار

هر جا که میروی نگذارم عنان تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان ارتباط عمیق شاعر با معشوقه‌اش می‌پردازد. شاعر احساس می‌کند که دل و جسم او با معشوقش پیوندی ناگسستنی دارند و آن‌ها مانند دو نیمه از یک وجود واحد هستند. او اشاره می‌کند که زیبایی و سحر معشوقش، قدرت او را کاهش داده و باعث شگفتی‌اش شده است. شاعر همچنین از حس متفاوتی که در حرم و کعبه دارد سخن می‌گوید و می‌گوید که معشوقش خود، حرم و محل امنی است که نیاز به مکان دیگری ندارد. او به کمال معشوق اشاره می‌کند و با ذکر خیالات و احساسات خود، نشان می‌دهد که زندگی و جهان بدون معشوق بی‌معناست. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که هر کجا که معشوق برود، او از او جدا نخواهد شد و به دنبال او خواهد بود.