شمارهٔ ۹۷۵ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
گر بختا و چین برد باد شمیم موی تو
نافه بناف آهوان خون کند آرزوی تو
تا که بار مغان برد باد بباغ بوی تو
هر سحر از شرف نهد پای بخاک کوی تو
خامه زرشک بشکند در کف نقشبند چین
گر بنمایدش کسی نسخه روی و موی تو
بگذرد ارز کوی تو از پس مرگ بنگرم
گیرد زندگی زسر قالب من زبوی تو
بلبل اگر حدیث گل گوید در بهار و بس
گشت تمام عمر من صرف بگفتگوی تو
روی ترش مکن که من دانمت آنشکر لبی
چاشنی سخن کند چاره تند خوی تو
سوی بهشت و حور او میل نمیکند دیگر
هر که چو من ببرد ره حور وشا بسوی تو
هر دم آشفته ام کند طره و زلف دلبری
لیک نه آن چنانکه شد شیفته دل زموی تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات عاشقانه و زیبایی معشوق است. شاعر از بوی موی معشوق و تأثیر آن بر زندگیاش سخن میگوید و بیان میکند که حتی در مرگ، یاد معشوق با او خواهد بود. وصف زیباییهای معشوق و عشق شدید او بر زندگیاش چیره شده و او را در هر لحظه آشفته میکند. شاعر به نوعی با بکارگیری تصاویری از بهشت و حور، نشان میدهد که عشق به معشوق را بالاتر از هر زیبایی دیگر میداند. در این شعر، تنوع احساسات و افکار عاشقانه به خوبی مشهود است.