نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۸۴ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

دوش در آمد از درم ماهی نه فرشته‌ای

داشت به خون مرد و زن سبز خطش نوشته‌ای

گفتمش ای پری سیر رفته به کسوت بشر

حور نه آدمی نه‌ای لابد تو فرشته‌ای

شمس و قمر به هم زده ریخته طرفه چهره‌ای

بسته به حلق مهر و مه از خم زلف رشته‌ای

بلبل باغ را ز رخ از سرگل ز مائده

مهر خموشی از دهان بر لب غنچه هشته‌ای

زآب سرای می‌کشان آدم گر سرشته شد

قالب می‌فروش را گو به چه‌اش سرشته‌ای

نافه به جیب بینمت گویی بی‌خبر ز دل

از خم زلف آن پری باد صبا گذشته‌ای

آشفته خون خویش را از تو کجا طلب کند

چون من صد هزار را چون تو به غمزه کشته‌ای

برق چو ابر آذری آب دهد به حاصلت

تخم ولای مرتضی تا تو به سینه کِشته‌ای

گر نه به خون مردمان تشنه بود دو چشم تو

غمزه کافرت چرا ساخت ز کشته پشته‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این اشعار به توصیف زیبایی و جذابیت فردی می‌پردازد که به شکل ماهی و فرشته‌ای ظاهر شده است. شاعر در گفتگو با این موجود زیبا از ویژگی‌های او سخن می‌گوید و او را به عنوان یک پری که در قالب انسانی آمده، توصیف می‌کند. در ادامه، به روابط عشق و زیبایی اشاره می‌شود و شاعر از احساسات و دردهای ناشی از عشق صحبت می‌کند. همچنین، نمادهایی چون خورشید، ماه و بلبل به تصویر کشیده می‌شوند که نمایانگر عشق و زیبایی طبیعی هستند. در نهایت، شاعر از تسلط و تاثیری که این موجود بر دیگران دارد، سخن می‌گوید و به غم و اندوهی که این عشق به همراه دارد، اشاره می‌کند.