شمارهٔ ۹۸۵ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دوش خوردم از می وحدت سحر پیمانهای
آشنا دیدم به خود زآن نشئهٔ هر بیگانهای
ذکر تسبیح ملک در گوش من افسانه بود
اندر آن مستی که بودم نعره مستانهای
پای بر فرق سلاطین مینهادم از شعف
تا به دریوزه گرفتم جامی از میخانهای
این دبستان را ادیب آیا که باشد کز شرف
حکمت آموزد به لقمان از جنون دیوانهای
داشتم فرمان آزادی به کف از هردو کون
در گدایی داشتم بس منصب شاهانهای
عار بود از خلعت دیبای سلطانی مرا
راست بودی بر تنم چون کسوت رندانهای
شمع رخسار که یارب در تجلی بود دوش
کآمدی از مهر و ماه انجمش پروانهای
پردهدارم بود ماه و هندوی بامم زحل
داشتم بالاتر از قصر زحل چون خانهای
یک جهان جان بودم و یک عالم از روح روان
زآن که بودم جان نثار شاهد جانانهای
منت بیجا ز غواصان عمان کی برم
من به خاک میکده تا جستهام دردانهای
این ثمرها از کجا آشفته چون نبود عمل
من که جز حب علی در دل نکشتم دانهای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و حالتهای مستی و وحدت با معشوق پرداخته است. شاعر از تجربهاش در میخانه و تأملاتی که در آنجا داشته، میگوید و بیان میکند که چگونه در حالت مستی به آگاهی عمیقی از خود و دنیای اطراف رسیده است. او از شرف و فضیلت حکمت و علم یاد میکند و تأکید میکند که در زندگی خود به دنبال ثروت و مقامهای دنیوی نبوده، بلکه عشق به معشوق و محبت به اهل بیت (علی) را در اولویت قرار داده است. حسرتهایش بر عدم عمل به یاوران واقعی و میکده، به نوعی نشاندهنده جستجوی حقیقت و سرچشمهای از معنویت در زندگی است.