شمارهٔ ۹۹۱ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دانست و هست و بود تو را مظهر آینه
روزی که کرد تعبیه اسکندر آینه
نتوان زدود نقش رخت از ضمیر او
چون جان گرفته عکس تو را در بر آینه
مستی من زآینه نبود عجب که هست
لعل لبت شراب بود ساغر آینه
عکس تو را و آه مرا عاریت گرفت
روشن اگر که هست و مکدر گر آینه
در آینه چو دید جمالت کلیم گفت
کرده شعاع طور تجلی در آینه
دارد چرا گرنه بهشتست هر طرف
طوبی و حور در بر و هم کوثر آینه
آشفته داوری نبرد پیش شه زتو
اندر میان ما و تو بس داور آینه
جز در رخ علی نتوان دید نور حق
بهر جمال غیب بود حیدر آینه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و تاثیر آینه بر احساسات و تصورات انسانی میپردازد. شاعر به مظهری از عشق و زیبایی اشاره میکند که در آینه نمایان شده است و تصویری از معشوق را به تصویر میکشد. آینه به عنوان وسیلهای برای نشان دادن عشق و زیبایی، نه تنها تصویر معشوق را به ما میدهد بلکه نماد عواطف و تمایلات درونی انسان نیز هست. شاعر به وسعت معانی و تأثیر این تصویر در روح و احساس خود اشاره میکند و در نهایت به عظمت و نور حق در وجود علی (ع) اشاره میکند که تنها در چهره او قابل مشاهده است. کل شعر حول محور عشق، زیبایی و روح معنوی میچرخد.