شمارهٔ ۹۸۹ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عاشقان را جز لب تو باده مستانه نه
میکشان را غیر چشمت ساغر و پیمانه نه
گو در افکن کشتی عشاق را در شط می
در خور مستی مستان غمت خمخانه نه
هم طلبکارت برهمن هم هواخواه تو شیخ
دیده کس مأوای تو کعبه نه و بتخانه نه
گر جهان غواص خواهد بود در بحر وجود
بحر وحدت را بود دری چو تو دردانه نه
گر براندازی تو ای لیلا زرخ پرده بحی
همچو آشفته تو را مجنون بود دیوانه نه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلبستگی به معشوق است. شاعر به توصیف احساسات عمیق عاشقان میپردازد و میگوید که تنها زیبایی لبان محبوب میتواند آنها را به مستی و شوق بیاورد. او به ویژگیهای خاص معشوق اشاره میکند و میگوید که هیچ جای دیگری نمیتواند جای او را بگیرد. همچنین بیان میکند که اگر عاشقان بخواهند در عمق وجود جهان غوطهور شوند، دریای وحدت هیچ مشابهی به معشوق ندارد. در نهایت، شاعر به عشق مجنون به لیلا اشاره میکند و میگوید در حالی که او آشفته است، دیگران تحت تأثیر عشق او قرار نمیگیرند.