شمارهٔ ۹۹۰ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به زنجیر جفایی گر نشد بخت دژم بسته
سگ لیلی به مجنون از چه رو راه حشم بسته
مرا حسن ار کرشمه بسته در زلف سیاه او
گدایی را به زنجیری آمیزی محتشم بسته
فراری گفتم از کویش کنم بهر قرار دل
مرا راه گریز آن گیسوی پرپیچ و خم بسته
ره دلهای مسکین میزند طرّار جادویش
نمیبینی که در یک چین مو صد دل به هم بسته
زلیخاطلعتی در چاهِ غبغب کرده زندانم
که صد چون یوسف مصری به زنجیر ستم بسته
نه تنها من دل و دین کردهام کابین به جام می
که عقد دختر رَز را به جان زین پیش خم بسته
بنازم غمزهٔ تُرکت که از مژگان و از ابرو
عرب را خیل غارت کرده و ره بر عجم بسته
مگو آشفته طوفان را نشاید بست راه از حُسن
نمیبینی که مژگان راه بر چشم چو یم بسته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و درد ناشی از آن است. شاعر به زنجیر غم و درد دل اشاره میکند که تحت تأثیر بیوفایی و دوری معشوق به او تحمیل شده است. در این اشعار، او به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و زنجیرهایی که عشق بر دل انسان میزند را توصیف میکند. شاعر همچنین به سختیهای عاشقانه و وابستگیهای عاطفی اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه احساسات میتوانند انسان را به بند بکشند. در کل، شعر به عمق احساسات عاشقانه و تضاد میان زیبایی و درد میپردازد.