شمارهٔ ۱۱۰ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
درد تو دوای دل و هم مرهم جانست
دشنام تو بهتر ز دعای دگرانست
لطف است و وفا جور و جفایت بحقیقت
جنگ تو بعاشق همه از صلح نشانست
دیدم که رضایت همه در ناله و زاری است
این ناله و افغان دلم از پی آنست
یک شمه ز حسن تو هرآنکس که به بیند
دیوانه شد و در پی او خلق دوانست
در جلوه گری حسن رخت دیدم و گفتم
این حسن نه حسن است که در حدبیانست
پیدا و نهان آینه روی تو دیدیم
گر عالم جانست و گر ملک جهانست
برآتش عشق تو دل و جان اسیری
بریان و کبابست چه گویم که چه سانست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و احساسات عمیق انسانی است. شاعر به تاثیر عشق و محبوبش بر دل و جان اشاره میکند و میگوید که درد ناشی از عشق، داروی دل است. دشنام معشوق حتی از دعاهای دیگران هم بهتر است و وفا و محبت حتی در سختیها نیز معنا دارد. شاعر به ناله و زاری به عنوان راهی برای نشان دادن رضایت و عشق اشاره میکند و بر این باور است که دیدن زیبایی محبوب، انسان را دیوانه میکند. او از جلوههای معشوق مینویسد و به این نکته اشاره میکند که زیبایی واقعی در فراتر از توصیفهای کلی است. نهایتا، شاعر به آتش عشق و درد ناشی از آن اشاره میکند و بیان میکند که اسیر عشق خود است و این درد به چه شکلی او را تحت تاثیر قرار داده است.