شمارهٔ ۱۳ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در باز شد ز میکده ناموس و نام را
ساقی صلای باده بگو خاص و عام را
مست و خراب و بیخودم ای پیر می فروش
بنمای راه میکده مستان جام را
دریاب ساقیا بدو جامی دگر مرا
هشیار ساز بیخود مست مدام را
دوران بکام ماست بده باده ساقیا
از من مپرس هیچ حلال و حرام را
مست شراب عشق ز هشیار عقل به
با زاهدان بگوی ز ما این پیام را
زلف چوشب حجاب رخ همچو مه چراست؟
بگشا ز رونقاب و بروز آرشام را
مفتی چو عقل ره نبرد در مقام عشق
از عاشقان بجوی نشان این مقام را
عشاق پخته در حرم وصل محرمند
کی ره بود ببزم تو زهاد خام را
در عاشقی چو شهره شهرم اسیریا
گر عاقلی ز ما مطلب ننگ و نام را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از میکده و بادهنوشی سخن میگوید و به مستی و عشق اشاره میکند. او از ساقی میخواهد تا بادهای دیگر به او بدهد و او را از حالت هشیار خارج کند. شاعر به دورانی اشاره میکند که همه چیز به کام است و باده مینوشد بدون نگرانی از حلال و حرام. همچنین، او زاهدان را به نادانی نسبت به عشق متهم میکند و پیامی برای آنها دارد. در نهایت، شاعر به عشق و مستی خود افتخار میکند و خود را در این عرصه آزاد و مستقل میداند و به عقل و افتخارات رایج اشاره میکند که وی را محصور نمیکند.