شمارهٔ ۹ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
عاشق و رند و بیخودم تن تللا تلا تلا
مست شراب سرمدم تن تللا تلا تلا
ساقی جام وحدتم مست مدام حیرتم
نیست خبر ز کثرتم تن تللا تلا تلا
از خم اوست جوش ما،وز می او خروش ما
مست ازوست هوش ما تن تللا تلا تلا
عاشق روی دوستم واله حسن اوستم
مغز شدم نه پوستم تن تللا تلا تلا
بیخبرم ز کفر و دین، رستهام از شک و یقین
تا که شدم خدایبین، تن تللا تلا تلا
ظلمت ما چو نور شد غیبت ما حضور شد
محنت و غم سرور شد تن تللا تلا تلا
واقف کن فکان منم عارف بینشان منم
طایر لامکان منم تن تللا تلا تلا
عارف و واصل حقم، نارم و نور مطلقم
بحر محیط و زورقم تن تللا تلا تلا
درد بُدم صفا شدم، درد بُدم دوا شدم
جور بدم وفا شدم تن تللا تلا تلا
صوفی بیصفا نیم، زاهد بیوفا نیم
من ز خدا جدا نیم تن تللا تلا تلا
گفت اسیر یا بیا باده بنوش و خوش درا
گوی ز ذوق و از صفا تن تللا تلا تلا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و شور و حال شاعرانه است. شاعر به بیان احساسات خود میپردازد و از مستی ناشی از عشق و شراب صحبت میکند. او در این حالتی که در آن قرار دارد، از کثرات و تفاوتهای دنیا رسته و به وحدت و عشق بینهایت رسیده است. شاعر از دوری و نزدیکی به خدا میگوید و به عارفان و صوفیان اشاره میکند، اما خود را فراتر از این تعاریف میداند. او میگوید که بیخبر از دین و ایمان، به حقیقتی عمیق دست یافته و در این مسیر با درد و رنج، به صفا و وفا رسیده است. در نهایت، دعوت به نوشیدن شراب محبت و لذت از لحظهها را به تصویر میکشد.