شمارهٔ ۱۴۳ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
زاد راه عاشقان سوز و نیاز و زاریست
کار عالم جز غم عشقت همه بیکاریست
خواب بر چشمم حرام آمد ز شوق روی تو
ز اشتیاقت کار عاشق روز و شب بیداریست
هرچه برجان من آید از تو مهرست و وفا
گر جفایی میرود بر دل ز تو دلداریست
از غم عشق تو شادیهاست در جان و دلم
کز غم عشق تو عاشق را بسی غمخواریست
پیش دلبر جان و دل در باز گر تو عاشقی
جان نثار عشق جانان کردن از ناچاریست
زاهد بی درد هرگز مرد درد عشق نیست
لیک عاشق در غم معشوق مرد کاریست
با لقای نور بخشش عزت دنیا و دین
پیش رندان ای اسیری عین ذل و خواریست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و دردسرهای آن صحبت میکند. شاعر بیان میکند که عشق یک راه سخت و پر از سوز و گداز است. او میگوید که خوابش را از شوق دیدار معشوق نتوانسته است بخوابند و هر لحظه به یاد او بیدار است. تمام احساساتش به محبت و وفا نسبت به معشوق مربوط میشود و حتی در سختیها هم شادیهایش به عشق معشوقش وابسته است. در انتها، شاعر به تفاوت میان عاشق و زاهد اشاره میکند و میگوید زاهدی که درد عشق را نمیفهمد، ارزش واقعی عشق را درک نمیکند. عشق، هم در دنیا و هم در دین عزت میآورد، در حالی که بیعشقی میتواند به ذلت و خواری منجر شود.