شمارهٔ ۱۵۳ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هر دل که از کدورت طبع و هوا برست
بیند عیان جمال رخت هر کجا که هست
مطلوب جان جمله بهر حال جز تو نیست
گر شیخ زاهدست و گر رند می پرست
مست ترا بطعنه خلقان چه التفات
رندانه چون بسنگ ملامت سبوشکست
یابد، لباس هستی مطلق ز وصل یار
در نیستی ز غیر خودی هرکه بازرست
از ذوق عاشقان بحقیقت خبر نیافت
هشیار تا ز باده عشقش نگشت مست
هرکو بعاشقی ز سر صدق پا نهاد
هرگز نداد دامن معشوق را ز دست
زاهد بعشق عیب اسیری چه میکند
این بود چون نصیب وی از قسمت الست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان جاذبه و زیبایی عشق میپردازد. شاعر میگوید که هر کسی که از سختیها و کدورتها رهایی یابد، زیبایی محبوب را در هر کجا میبیند. عشق، هدف نهایی و مطلوب همه انسانهاست، چه زاهدان و چه میپرستان. شاعر به زهاد میگوید که نقد دیگران بر عشق او تاثیری بر او ندارد و عشق واقعی به انسان لباس هستی میدهد. همچنین بیان میکند که تنها کسانی که با صدق وارد عشق میشوند، میتوانند به معشوق دست یابند. در نهایت، شاعر به زهاد یادآوری میکند که عشق را نباید عیب دانست، چون هر کسی نصیب خود را از عشق دارد.