شمارهٔ ۱۵۶ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دل را که داغ عشق ندارد نشان کجاست
بی سوز و درد جان کسی در جهان کجاست
سری که پیر میکده میگفت با عقل
در خانقاه و مدرسه رمزی ازآن کجاست
اسرار عشق حل چو نگردد ز درس علم
کو راه دیر و صحبت پیر مغان کجاست
در وصل او چو کس نرسد از ره نشان
کو سالک طریق ره بی نشان کجاست
از شید و زرق و زهد ریائی شدم ملول
ای پیر می فروش می ارغوان کجاست
گر ساز وصل و دولت دیدار دوست نیست
آن سوز هجر و ناله و آه و فغان کجاست
ز اهل بیان نگفت اسیری خبر زیار
داری خبر بگوی که صاحب عیان کجاست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی و جستجوی عشق و حقیقت میپردازد. شاعر از داغ عشق و عدم وجود سوز و درد در دل میگوید و میپرسد نشانهی عشق کجاست. او از عقل و علم در مقابل اسرار عشق سخن میگوید و به دنبال راهی میگردد که منتهی به دیدار معشوق شود. همچنین او از ناامیدیاش نسبت به زهد و ریا سخن میگوید و میپرسد که اگر هیچ نشانی از وصال و دیدار دوست نیست، پس آن درد و اندوه جدایی کجاست. در انتها، شاعر از جستجوی حقیقت و وجود صاحبنظران در این باره سوال میکند. بهطور کلی، این شعر تجسدی از longing (اشتیاق) و جستجوی عمیق در مسیر عشق و حقیقت است.