شمارهٔ ۱۶۰ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
درد بی درمان بعالم دردماست
کانچنان سرو روان از ما جداست
محنت ایام و غم های جهان
ز اشتیاق او نصیب جان ماست
کی علاج درد ما داند طبیب
درد و سوز عشق دردم را دواست
در هوایش رفت عمر و همچنان
جان و دل در آرزوی آن لقاست
من فدای آنکه از هستی خویش
نیست گشت و در بقای بی فناست
حیرت اندر حیرت آمد حال ما
هر دمش با ما چو نوعی عشوه هاست
واقف حال اسیری آن کسی است
کو بدرد عشق دایم مبتلاست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره دردی عمیق و بیدرمان است که ناشی از جدایی از شخص محبوب میباشد. شاعر به توصیف محنتها و غمهای زندگی میپردازد که تنها به خاطر اشتیاق به آن محبوب به وجود آمدهاند. طبیب نمیتواند درمانی برای این درد بیابد، زیرا تنها سوز عشق این درد را تسکین میدهد. شاعر از گذر عمر در آرزوی وصال محبوب صحبت میکند و بر این باور است که شخصی که خود را فدای محبوب کرده، در واقع به بقا و جاودانگی رسیده است. در نهایت، شاعر به حیرت و شگفتی خود اشاره میکند و میگوید که تنها کسی که به حال اسرای عشق واقف است، کسی است که همواره درگیر این درد باشد.