شمارهٔ ۱۶۱ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مانیستیم و هستی ما هستی خداست
هستی به نیستی نه قرین است نه جداست
دلبر چو رو در آینه مختلف نمود
این صورت مخالف از آن اختلاف خاست
عالم چو عکس آینه و نقش سایه دان
کورا نمود و بود ز وهم و خیال ماست
بنگر چو شد عیان بلباس چرا و چون
آنکو نهان بکسوت بیچون بی چراست
مقصود آفرینش عالم کسی بود
کو از خودی فنا شد و باقی بدان بقاست
میدان یقین که در دو جهان غیر یار نیست
بشنو سخن ز عارف حق بین درست وراست
رندی که مست باده و هشیار و زاهدست
انصاف ده که همچو اسیری دگر کجاست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان ارتباط میان هستی و خدا میپردازد و فلسفهای عمیق درباره وجود و عدم را مطرح میکند. شاعر به این نکته اشاره میکند که هستی نه به هیچ معنا جدا از خداست و نه به او وابسته است. دلبر (خدا) در آینهای که منعکسکننده خوبیها و زیباییهاست، جلوهگر میشود. عالم به سان عکسی در آینه است، که نماهایش تنها حاصل خیال و وهم انسانهاست. شاعر بر این باور است که مقصود آفرینش، ظهور حقیقتی است که از خودی خویش فانی و در خداوند باقی است. او تأکید دارد که در این دو جهان، حقیقتاً غیر از یار (خدا) یار دیگری وجود ندارد. در نهایت، به نوعی از عشق و حال مستی اشاره میکند که به درک حقیقتی عمیق در زندگی منجر میشود.