نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۵ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

ای صنم سمن بران دست منست و دامنت

مونس جان بیدلان دست منست و دامنت

ای مه خوش لقای من دلبر جان فزای من

درد من و دوای من دست منست و دامنت

کعبه ماست کوی تو، قبله ماست روی تو

میل دلم بسوی تو، دست منست و دامنت

ای بت گلعذار من ای غم و غمگسار من

شادی جان زار من دست منست و دامنت

مرهم جان ریش من همدم و یارو خویش من

مذهب و دین و کیش من دست منست و دامنت

خوان کرم نهاده، پرده ز رخ گشاده

مژده وصل داده، دست منست و دامنت

دل ز اسیری می بری، هیچ غمش نمی خوری

تا بکی این ستمگری دست منست و دامنت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عشق و وابستگی عمیق شخص به محبوبش می‌پردازد. شاعر از محبوب خود به عنوان منبع شادی و آرامش یاد می‌کند و اشاره می‌کند که دست و دامان او مونس جان اوست. او از زیبایی و جذابیت محبوب صحبت کرده و می‌گوید که وجود او هم درد و هم درمان اوست. همچنین، شاعر برای محبوبش مقام ویژه‌ای قائل است و او را کعبه و قبله دل خود می‌داند. در نهایت، شاعر به احساس اسیری در عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ غمی از این ستمگری ندارد و تا زمانی که محبوب در دسترس باشد، او شاد است.