شمارهٔ ۱۷۱ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
با درد عشق جانان درمان چه کار دارد
با بی سران سودا سامان چه کار دارد
گر آشنای عشقی بیگانه از خرد شو
در بزم اهل دانش نادان چه کار دارد
تا از خودی نگردی فانی خدا نه بینی
در مجلس گدایان سلطان چه کار دارد
زاهد که هست خودبین هرگز نشدخدابین
باکفر بت پرستان ایمان چه کار دارد
از حکم اوست ای دل هر نیک و بد که بینی
با حکم کردگاری دوران چه کار دارد
هرگز وفا نکردند خوبان بعهد و پیمان
در پیش بیوفایان پیمان چه کار دارد
آزاده شد اسیری از قید درد دوری
با محرمان وصلش هجران چه کار دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار به بیان درد و رنج عشق و نادرستیهای انسانی میپردازند. شاعر به زیبایی توضیح میدهد که عشق واقعی و درد آن با مسایل دنیوی ارتباطی ندارد. همچنین اشاره میکند که کسانی که در جستجوی عشق هستند، نباید به بیگانگان و نادانها توجه کنند، زیرا آنها درکی از عشق ندارند. شاعر تاکید میکند که برای درک خداوند و عشق حقیقی، باید خود را از خودخواهی رها کرد و به سوی معرفت رفت. او همچنین بیان میکند که وفاداری در عشق نادر است و بسیاری به عهد خود عمل نمیکنند. در نهایت، آزادی از رنجهای عشق، انسان را از هجران دور میکند.