نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۳ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دوشم از میخانه پیر میکده آواز داد

گفت ای طالب درآ، تا بهره یابی از رشاد

زانکه اینجا خانه عیش است و جای وحدتست

باده و ساقی غمخوار و حریفان جمله شاد

گفتمش مطلوب جانم را تو میدانی که چیست

من مرید و بنده فرمانم، توئی پیر مراد

در خرابات آمدم از امر پیر راه دان

او براه عشق و قلاشی مرا ارشاد داد

چون درین ره اختیار خود باو بگذاشتم

هرچه جستم یافتم ز ارشاد پیر اوستاد

آنچه دیدم من ز راه میکده هرگز ندید

زاهد خلوت نشین و سالک راه سداد

چون در میخانه از احببت وان اعرف گشود

جمله عالم ز جام عشق شد مست وداد

برمزید آمد بملک عاشقی چون بایزید

هرکه در بازار عشقش داد خود را بر مزاد

چون اسیری هرکه در اقلیم معنی حاکم است

هست اورا کمترین چاکر فریدون و قباد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره یک میخانه و حالاتی است که در آنجا به وقوع می‌پیوندد. شاعر به دعوت پیر میکده می‌پیوندد و از او خواسته می‌شود که به فضای عیش و شادی در آنجا بپیوندد. او به پیر می‌گوید که در جستجوی مطلوب خود است و به نوعی پیرو راه اوست. شاعر بیان می‌کند که با ورود به این میخانه و از طریق راهنمایی‌های پیر، به شناخت عمیق‌تری از عشق و معانی روحانی دست یافته است. وی همچنین به مقایسه احوال عاشقانه و زهد سنتی می‌پردازد و می‌گوید که در میخانه عارفان و سالکان واقعی وجود دارند و اینکه عشق حقیقتاً باعث مستی و سرمستی می‌شود. در نهایت، شاعر می‌گوید که در این بازار عشق، هر کس خود را می‌فروشد و به نوعی به خدمت عشق در می‌آید.