نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۵ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

از قید غم جهان شد آزاد

هر کو دل و جان بعشق او داد

برجان خراب عشق بازان

تا چند کند جفا و بیداد

شد نوبت وصل و هجر بگذشت

وارستم ازین غم و شدم شاد

کی بهره بود ز عاشقانت

زاهد که کند ز عشق واداد

هرگز ز کمند زلف جانان

جان و دل ما نگشت آزاد

شد عین شراب آخر کار

آن دل که ز جرعه زدی داد

معشوقه پرست شد اسیری

از زهد دگر کجا کند یاد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از آزادی از غم و درد دنیوی سخن می‌گوید و به عشق اشاره دارد. او می‌گوید که کسانی که دل و جانشان را به عشق معشوق تقدیم کرده‌اند، از رنج و سختی آزاد شده‌اند و خوشحالند. همچنین، او اشاره می‌کند که ایام وصل و جدایی گذشت و دیگر از غم‌ها رهایی یافته است. در این میان، به تمایز عاشقان و زاهدان اشاره می‌کند و می‌پرسد که زاهد چگونه می‌تواند از عشق پرهیز کند. در نهایت، شاعر عاشق را به یک حالت شراب و شیدایی تشبیه می‌کند و می‌گوید که کسی که طعم عشق را چشیده، دیگر به زهد و دنیا توجهی ندارد.