شمارهٔ ۱۷۹ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
دل ما وایه روی تو دارد
بجان سودای هر موی تو دارد
جمال روی تو بیند ز هر رو
دل عارف که رو سوی تو دارد
دل ما میل حسن خوب رویان
بروی تو که بر بوی تو دارد
ز شاهی عار باشد آن گدا را
که روزی راه بر کوی تو دارد
نماز کس قبول آمد که او رو
بمحراب دو ابروی تو دارد
ندارد هیچ ساحر آن فریبی
که چشم شوخ جادوی تو دارد
اسیری هیچ آزادی نجوید
چو دل دربند گیسوی تو دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلبستگی عمیق به معشوق است. شاعر بیان میکند که دل او به زیباییهای معشوق و به نگاه او وابسته است و همه چیز در زندگیاش تحت تأثیر وجود اوست. او به تقدس و ارزش معشوق اشاره میکند و میگوید که هیچ چیز نمیتواند جایگزین عشق و زیباییهای او شود. همچنین، شاعر به این نکته تأکید میکند که حتی در سختیها و نداشتن آزادی، عشق به معشوق همچنان خالص و مستدام باقی میماند.