نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۱ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

عاشق بکوی عشق چو خود را فدی کند

معشوقش از خودی خود او را خودی کند

هر لحظه هست و نیست شود نفس کاینات

فیض خدا چو هرنفس آمد شدی کند

روشن شود ز پرتو رخسار او جهان

حسن رخش چو جلوه گری ابتدی کند

غافل مشو ز یار و تعالوا شنو خطاب

هر سوت چو(ن) منادی غیب این ندی کند

نیکی ندید در دو جهان از خدا و خلق

هرکو به ره روان ره حق بدی کند

یابی سعادت ابدی از وصال دوست

گر زانکه دولت ازلی آمدی کند

شد مقتدا بمملکت عشق اسیریا

هرکو بعاشقان خدااقتدی کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عشق و ارتباط عمیق با معشوق می‌پردازد. شاعر می‌گوید که عاشق باید خود را فدای عشق کند تا معشوق او را به مقام والایی برساند. هر لحظه وجود و عدم در کائنات رد و بدل می‌شود و فیض خداوند در هر نفس جاری است. نور و زیبایی معشوق جهان را روشن می‌کند و خطاب عاشقانه به یار او را غافل نمی‌کند. شاعر می‌افزاید که حقیقی‌ترین نیکی در دنیا در تبعیت از راه حق و عشق به خداست و این امر می‌تواند به سعادت ابدی بینجامد. در نهایت، اشاره به این دارد که عشق به خدا و پیروی از عاشقان او، انسان را به مقام رهبری و هدایت می‌رساند.