شمارهٔ ۱۸۹ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
یارم چو ز رخ نقاب بگشود
اسرار دو کون فاش بنمود
یار است عیان بصورت کون
این نقش جهان نمود بی بود
شد نقش دوئی خیال احول
چون غیر یکی نبود موجود
از ما نظری بوام بستان
وانگاه نگر بروی مقصود
هر ذره که در جهان هستی است
آئینه مهر روی او بود
مائی و توئی به اوست پیدا
پیوسته بهم شد آتش و دود
بگذر ز خود و بجو خدا را
زنهار مجو زیان بی سود
دارد خبری ز سوز عشقش
این ناله چنگ و بربط و عود
در بزم وصال او اسیری
از خویش فنا شد و بیاسود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و ارتباط عمیق با معشوق و همچنین شناخت حقیقت وجودی است. شاعر با اشاره به اینکه وقتی یار (عشق) خود را نمایان میکند، اسرار دو جهان روشن میشود. اشاره دارد که وجود واقعی تنها در یک یار و عشق اوست و دیگر چیزها بیهودهاند. او از خواننده میخواهد که به جای خودخواهی، خدا را جستوجو کند و به یاد عشقش باشد. هر چیزی در جهان، مانند آئینهای از عشق اوست و در درک این حقیقت، اتحاد و پیوستگی میان عشق و وجود احساس میشود. در نهایت، شاعر میگوید در بزم وصال معشوق، انسان خود را از دست میدهد و به آرامش میرسد.