شمارهٔ ۱۹۲ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
مهر رخسارت ز ذرات جهان پیدا بود
هر دو عالم در شعاع حسن او شیدا بود
پرتو حسنت عیان بینم ز ذرات جهان
مهر رخسار تو تابان از همه اشیا بود
مرغ جان عاشقان را در هوای وصل دوست
آشیان بی نشانی منزل و مأوا بود
قرب جانان جنت جان است و بعدش دوزخ است
روضه دل روی یار و قامتش طوبی بود
ای دل ار جویی وصال او ز هستی نیست شو
در میانه مائی ما چون حجاب ما بود
هر دلی کو واله حیران حسن یار شد
از غم دنیا و دین آزاد و ناپروا بود
با خیال زلف و رویت جان مشتاق لقا
از غم و فکر دو عالم بی سرو سودا بود
از کمال حسن رخسار تو آمد بی نظیر
در ملاحت شاهد روی تو بی همتا بود
هرکه مست و بیخبر شد از شراب وصل یار
چون اسیری در جهان سرحلقه غوغا بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و عشق به معشوق صحبت میکند. شاعر بر این باور است که زیبایی چهرهی محبوبش بر تمام موجودات عالم سایه افکنده و دلها را مجذوب خود کرده است. عشق و وصال محبوب در زندگی انسانها اهمیت زیادی دارد و بدون آن، انسانها مانند پرندگان بینوا در جستجوی آشیانهای بیخود و بیهویت هستند. شاعر از نزدیک شدن به محبوب و جستجوی وصال او سخن میگوید و اینکه چگونه دلهای عاشق با غمهای دنیاست آزاد و بیپروا میشوند. در انتها نیز، او به مستی و شگفتی عشق اشاره میکند، که شخص عاشق در شور و هیجان وصال غرق شده و از دنیاست بیخبر میشود.