شمارهٔ ۱۹۴ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
چو خورشید جمالت روی بنمود
بدیدار تو جان و دل بیاسود
نمود از پرده هر ذره خورشید
چو یارم پرده از رخسار بگشود
ندارد خلق پیش ما وجودی
که جز حق در دو عالم نیست موجود
سرود شوق جانان می سراید
به آهنگ بلند این چنگ و این عود
فدای مقدمش کردم دل و دین
بعالم نقد جانم چون همین بود
براه عشق جان پاکبازم
بهیچ آلایشی دامن نیالود
اسیری هرکه شد مست می عشق
چه میداند که نقصان چیست یا سود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوق (یار) و تأثیر آن بر روح و جان عاشق است. شاعر با توصیف روشنایی و درخشش معشوق، بیان میکند که دیدار او باعث آرامش دل و جانش میشود. او میگوید که در برابر این زیبایی، هیچ موجود دیگری اهمیت ندارد و فقط خداوند وجود دارد. همچنین شاعر از عشقش به معشوق صحبت کرده و بیان میکند که در این راه عشق هیچ آلودگی به خود نمیگیرد و از بلای عشق مست شده، دیگر نمیتواند به نقصان یا سود فکر کند. در نهایت، او جان و دل خود را فدای معشوق کرده و به عشق او پا میگذارد.