شمارهٔ ۱۹۷ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آن دلبر طناز نگوئی که کجا شد
از پیش من بیدل دیوانه چرا شد
چون مونس و غمخوار دل خسته ما بود
از بهر چه از خسته خود یار جداشد
جان و دل غم دیده دمی شاد نبودست
تا از برمادلبر بی مهر و وفا شد
عشاق وفادار ندیدند دل خوش
تا یار ستمکاره پی جور و جفا شد
یک روز نپرسید که از جور غم عشق
بر جان و دل عاشق بیچاره چه ها شد
ما شهره شهریم میان همه عشاق
تا عشق ترا میل دلی جانب ما شد
گویند اسیری ز چه شوریده و شیداست
گو از غم ما او بجهان بی سرو پاشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از غم و درد فراق یار خود سخن میگوید. او ابراز میکند که محبوبش بدون هیچ دلیلی از او جدا شده و این جدایی باعث رنج و ناراحتی عمیق او شده است. دلبر که مونس و همدل او بود، اکنون بیوفایی کرده و او را تنها گذاشته است. شاعر بیان میکند که هیچ عشق وفاداری نمیتواند خوشبختی را تجربه کند، زیرا یار درگیر بدعهدی و جفا شده است. او همچنین اشاره میکند که هیچ کس از درد و رنج او نمیپرسد و در نهایت به بیچارهای و حسرتاش اشاره میکند که از غم عشق به وضعی پریشان و بیسر و پا افتاده است.