نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۰ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

چو الطاف الهی رهبر آمد

نهال بخت من زان در برآمد

ببر شد نخل امید من آخر

که یار سرو قدم در برآمد

چو گشتم مبتلا در دست عشقش

مرا غم های عالم غمخوار آمد

روان می پرورد بوس لبانش

که آب زندگی جان پرور آمد

ز فکر کفر و دین ما را شب و روز

خیال زلف و رویت بهتر آمد

مثال سرو قدش راستی را

بباغ خلد طوبی کمتر آمد

اسیری را دمی دیدار خوبش

ز دنیا و ز عقبی خوشتر آمد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره رحمت‌های الهی و تأثیر مثبت آن‌ها بر زندگی شخص شاعر است. شاعر با اشاره به این‌که در سایه این الطاف، بخت و امیدش شکوفا شده، به عشق و محبت یار خود اشاره می‌کند که باعث آرامش و دل‌خوشی‌اش شده است. او به شدت تحت تأثیر زیبایی یار است و خیال آن را بر هر موضوع دیگری مثل دین و کفر ترجیح می‌دهد. همچنین، شاعر زیبایی یار را فراتر از همه زیبایی‌ها و نعمت‌های بهشت می‌داند و لحظات دیدار او را از دنیا و آخرت بهتر می‌بیند.