نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۰ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

زان پیشتر که کون و مکان را ظهور بود

در بزم وصل دوست دلم در حضور بود

ساقی چو داد باده به رندان می پرست

هر جرعه ز مشرب ما بحر نور بود

روزی که خلق مست می مختلف شدند

مستی جان ما ز شراب طهور بود

با روی جان فروز وقد دلربای تو

میلی بحور و جنت و طوبی قصور بود

حیران حسن یار چنانم که از ازل

از هست و نیست جان و دلم را نفور بود

عاشق براه عشق به تسلیم پا نهاد

ورنه خیال عشق تو از عقل دور بود

نام و نشان غیر اسیری بهردو کون

نگذاشت زانکه یار بغایت غیور بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تصویر کشیدن حالتی از عشق و وصال پرداخته است. او به یاد روزهایی می‌افتد که پیش از ایجاد کائنات، دلش در حضور معشوقش شاد بود. ساقی به رندان شراب می‌دهد و هر جرعه از این شراب، دریایی از نور می‌سازد. در روزی که مردم مست شدند، شاعر نیز از شراب پاک و طهور مست شد. زیبایی چهره معشوق او را به بهشت و نعمت‌های زندگی تشبیه می‌کند. همچنین، شاعر بیان می‌کند که از ازل در حیرت از زیبایی یار بوده و عشق را به تسلیم عشق و زیبایی معرفی می‌کند. او به وفاداری معشوقش اشاره کرده و می‌گوید که هیچ نشانی از غیر از عشق در زندگی‌اش باقی نمانده است.