نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۶ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

خوش وقت عاشقان که بمعشوق همبرند

در کوی عشق محرم اسرار دلبرند

دایم ببزم وصل که اغیار ره نیافت

با یار خود بعیش و طرب جام می خورند

مرغان عشق چون پرو بالی بهم زنند

دریک نفس بشوق ز نه چرخ بگذرند

اهل گمان که منکر عشاق می شوند

آنها بذوق عشق یقین ره نمی برند

در بزم وصل دوست هرآنکس که راه یافت

او پادشاه وقت و شهان جمله چاکرند

در پرتو جمال رخش عاشقان مست

بیخویش گشته جامه هستی همی درند

با حسن جانفزای رخ یار عاشقان

از جنت و ز حور کجا یاد آورند

رندان که سرخوش ازمی دیدار گشته اند

دیگر بهر دو کون چرا سردرآورند

هرکو قمار عشق ببازد اسیریا

درد او اولش زد و عالم برآورند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و شور و شوق عاشقان است. شاعر از خوش‌اقبالی عاشقانی سخن می‌گوید که به معشوق خود نزدیک هستند و در کوی عشق، اسرار دلبر را می‌دانند. آنان در بزم وصال، از خوشی و طرب می‌نوشند و از دیگران دورند. مرغان عشق به شادی پر و بال می‌زنند و در یک لحظه به وصال می‌رسند. عشق برای آنان واقعی است و در بزم وصال، هرکس که راه یابد، پادشاهی است که دیگران به او خدمت می‌کنند. عاشقان تحت تأثیر زیبایی محبوب خود دیوانه شده و از دنیای مادی غافل می‌شوند. در نهایت، شاعر بر این باور است که هرکس در قمار عشق شکست بخورد، دردش او را به عوالم دیگر می‌برد.