نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۸ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

چون نقاب زلف مشکین از جمال خود گشود

صبح صادق در شب دیجور ناگه رخ نمود

هم بچشم دوست دیدم چون جمالش جلوه کرد

کافتاب از مشرق هر ذره تابان گشته بود

در تماشای رخ خوبان عالم جان ما

دیده برچشم تو دارد کوری چشم حسود

هر دو عالم جلوه گاه شاهد حسن تو دید

هرکه ره یابد دمی در مجلس اهل شهود

مهر رخسار تو می تابد ز ذرات جهان

هر دو عالم پر ز نور و دیده نابینا چه سود

حسن او هر دم ز مه رویی دگر بنمودرو

تادل هر عاشقی را او بروئی می ربود

جامه زهد اسیری در ازل چون بافتند

گوئیا از شاهد و می بود او را تاروپود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در مورد زیبایی و جذبه زلف و رخسار محبوب است. وقتی محبوب نقاب زلفش را برداشت، صبحی روشن به دنیاست. شاعر بیان می‌کند که هرگاه به چهره محبوب نگاه کند، مانند نور خورشید درخشندگی دارد و تمام دنیا پر از نور و زیبایی می‌شود. او اشاره دارد که عشق و زیبایی محبوب، هر گونه حسادت را کور می‌کند و در حضور او، همه چیز رنگ و بوی جدیدی به خود می‌گیرد. همچنین به این موضوع پرداخته می‌شود که زیبایی محبوب، چون یک جامه زهد، در دل و جان عاشقین می‌نشیند و آن‌ها را به اسارت عشق درمی‌آورد. در کل، شعر به تمجید از زیبایی و عشق می‌پردازد که توانایی تغییر دیدگاه و تفکر انسان‌ها را دارد.