نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۹ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

یار با ما پرتوی از نور روی خود نمود

صبر و هوش و جان و دل زین عاشق بیدل ربود

چون شدم فانی ز خود در پرتو آن نور ذات

گشت روشن بر من این اسرار از فضل و دود

کین جهان چون ذره روشن ز آفتاب روی اوست

هم ز وی بوده همه ذرات را بود و نمود

در مزایای مظاهر نیست ظاهر غیر دوست

اوست عابد اوست معبود اوست ساجد هم سجود

اوست مؤمن اوست ایمان اوست کافر اوست کفر

طالب و مطلوب و شاهد اوست مشهود و شهود

جمله ذرات را از ظلمت آباد عدم

رش نورش آورد بی شک به صحرای وجود

جمله را حق موی پیشانی گرفته می کشد

بر صراط المستقیم از مؤمن و گبر و یهود

حق چو فرمودست والله بکل شی محیط

پس نباشد هیچ کس را اندرین گفت و شنود

چون اسیری هرکه شد واقف ز اسرار نهان

فارغ است از کفر و دین و رسته از جمله قیود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و نور الهی اشاره می‌کند که عشق و خلوص را به انسان می‌آورد و او را از خودخواهی رها می‌سازد. با فانی شدن در نور ربانی، اسرار وجود برای انسان نمایان می‌شود و تمام موجودات در حقیقت جلوه‌ای از آن نور هستند. در عالم وجود، تنها یک حقیقت و آن دوستی با خداوند وجود دارد. اوست معبود و عابد، مؤمن و کافر، و همه موجودات تحت نظر او قرار دارند. از ظلمت عدم، نور حق وجود را پدید آورده و همه را به صراط مستقیم هدایت می‌کند. در نهایت، دانایی به اسرار نهان انسان را از قید و بندهای کفر و دیانت آزاد می‌سازد.