نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۱ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

چو نار هجر او جان میگدازد

زلال وصل کو تا دل نوازد

بخط عنبرین و خال مشکین

لباس دلبری را می طرازد

قبای دلبری و خوبی امروز

بقد همچو سروش می برازد

رباید گوی محبوبی ز خوبان

چو رخش حسن در میان بتازد

به گنج وصل او کی راه یابد

طلسم هستی هر کو در نبازد

کسی کو جان خود را باخت در عشق

میان عاشقان او سر فرازد

اسیری را بغیر از درد عشقش

بجان او دگر درمان نسازد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره درد و شوق عشق است. شاعر از عذابی که جدایی معشوق ایجاد می‌کند، صحبت می‌کند و از زلال وصال می‌خواهد که دلش را نوازش کند. او به زیبایی و دلربایی معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که این زیبایی به قدری جذاب است که هرگونه عشق و زیبایی دیگر را می‌رباید. شاعر همچنین به این نکته اشاره دارد که تنها راه حل درد عشق، خود عشق است و کسی که جانش را برای عشق از دست می‌دهد، در میان عاشقان سربلند می‌شود. در نهایت، او تأکید می‌کند که هیچ درمانی جز عشق برای آسایش دل نمی‌تواند وجود داشته باشد.