شمارهٔ ۲۱۴ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
کاش آن شوخ جفا پیشه وفائی بکند
با من بیدل و آرام صفائی بکند
چون طبیب دل بیمار جهانست بتم
گو بیک بوسه مرا نیز دوائی بکند
چه شود گر دل بیمار مرا شاه جهان
از شراب لب جانبخش شفائی بکند
در ازل چونکه جفا لازم خوبی آمد
راضیم آن صنم ازجور و جفائی بکند
وصل دلدار اسیری بدعا خواه مدام
تا مگر حق زکرم فضل و عطائی بکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ امید و آرزوهای شاعر است. شاعر از معشوقهٔ خود میخواهد که به او وفا کند و با او مهربان باشد. او به عشق و درد دل خود اشاره میکند و میگوید که معشوق میتواند با یک بوسهٔ شفا بخشد. شاعر از پذیرش جفا و سختیهایی که از معشوق میبیند، سخن میگوید و در نهایت دعا میکند که خداوند به او و عشقش لطف کند و راهی برای وصال فراهم آورد.