نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هر نفس آید صدای عشق کای عاشق درآ

از حجاب ما و من مردانه یکساعت برآ

در هوای وصل جانان بگذر از جان و جهان

دامن دلبربدست آرو ز عالم برسرآ

عشق و هشیاری گذار و عشق ورزی پیشه کن

عاشق دیوانه باش و مست صهبای لقا

خوش حجاب هستی موهوم برگیر از میان

پس بچشم دل نظر کن آن جمال جانفزا

کفر و ایمان چون حجاب آمد زهر دو در گذر

یکدل و یکرنگ شو در عشق جانان عاشقا

پاک شو ز آلایش دنیا و عقبی جان من

گر ببزم وصل او خواهی که ره باشد ترا

ای اسیری از خود و جمله جهان بیگانه شو

گر همی خواهی که بینی روی یار آشنا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و وصال معشوق اشاره می‌کند و از عاشقان می‌خواهد که از حجاب‌های خود عبور کرده و به معشوق نزدیک شوند. او تأکید می‌کند که در فضای وصال، باید از جان و دنیای مادی گذشت و عشق و هشیاری را در پیش گرفت. همچنین به دیوانگی و مستی در عشق اشاره می‌کند و از عاشقان می‌خواهد که از ظواهر دنیوی دور شوند و با چشم دل به زیبایی‌های معشوق بنگرند. در نهایت، شاعر به یکدلی و پاک‌سازی از آلودگی‌های دنیوی اشاره می‌کند تا بتوانند چهره‌ی دوست را ببینند.