شمارهٔ ۱۹ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
ای شاهبازکبریا زین ظلمت آباد هوا
برکش مرا سوی علا تا باز بینم آن لقا
شاید شوم دنگ و دلو در پرتو رخسار او
فارغ شوم از جست و جو خوش وارهم زین قیدها
بیرون کنم بیگانه را در واکنم میخانه را
خوش در کشم پیمانه را با آن حریف آشنا
در بزم یار ماه رو نوشم می بی رنگ و بو
با بانگ سازوهای وهو مستانه گویم تن تلا
زان می خرد بیخود شود دیوانه وش در ره رود
مستانه بانگی میزند خلق جهان را کالصلا
خوش در سماع آیم از آن گویم وداع جسم و جان
بیرون برم رخت از جهان نه خوف ماند نه رجا
فارغ ز نیک و بد شوم از خود دمی بیخود شوم
پس فانی سرمد شوم گردم سزاوار بقا
مایی ما چون شد عدم، شد موجها بحر قدم
منصور وقتم دم بدم گویم اناالحق برملا
هان ای اسیری تن بزن مستانه می گویی سخن
خط درکش اندرما و من با کس مگو سرخدا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نوعی درخواست و دعا برای رهایی از محدودیتها و رسیدن به وضعیت بالاتر از نظر روحانی و عرفانی است. شاعر از خداوند (شاهباز کبریا) میخواهد که او را از تاریکیها برکشیده و به نور و قرب حبیب برساند. او آرزو دارد در پرتو جمال یار قرار گیرد و از جستجو و نگرانیهای دنیوی آزاد شود. شاعر در این مسیر به میخانه و خوشی، مستانگی و عشق اشاره میکند و بیان میکند که با نوشیدن می عشق، حالات بیخود شدن را تجربه خواهد کرد. او به ترک وابستگیهای دنیوی و پیوستن به عالم بقا اشاره دارد و به تأملات عمیق در زمینه فنا و بقا، و شناخت خود و خدای حقیقی میپردازد. این شعر به صورت کلی تلاشی است برای رهایی از قید و بندهای دنیوی و دستیابی به حالتهای عرفانی و عشق الهی.