نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۴ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

مقصود ز عمرم همه سوزست و غم و درد

شادم که غم عشق تو ما را بسرآورد

هر عاشق بیدل که شود کشته بعشقش

نامرد بود هرکه نگوید که توئی مرد

درمان دل از هرکه بجستیم همی گفت

دردی بطلب گر تو دوا می طلبی درد

از آتش عشق است دلا سوزش جانها

گرمی مطلب از نفس زاهد دم سرد

دی پیر خرابات چه خوش گفت بسالک

گر شاهد ما می طلبی در پی ما گرد

عمری بگلستان جهان گشتم و هرگز

در نازکی و لطف ندیدم چو رخت ورد

واله شده در پرتو انوار جمالش

دیگر بجهان نیست اسیری چوتو یک فرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و درد ناشی از آن نوشته شده است. شاعر از سوزش و غم عشق سخن می‌گوید و از اینکه عشقش او را به شادی می‌رساند، حتی اگر این شادی از غم ناشی شده باشد. او بیان می‌کند که هر عاشق حقیقی که به عشقش کشته شود، مردانه است و نمی‌تواند از عشق خود دست بکشد. شاعری دیگر هم در این شعر اشاره می‌کند که درمان دل در عشق است و اگر دنبال درمان هستی، باید با درد عشق کنار بیایی. در نهایت، شاعر معتقد است که زیبایی واقعی و لطف را تنها در شخصیت محبوبش یافته و هیچ چیز در دنیا نمی‌تواند با آن قابل مقایسه باشد.